سيد محمد كمره اى
245
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
فروش كتاب سهشنبه 24 شعبان . - صبح بعد از چايى ، مشغول بيلزنى شده ، آقا مشهد رضاى كاشى كه از كمره آمده بود آمد به خانه ، قدرى از اوضاع كمره اظهار داشت . بعد قدرى وجه خواست كه نداشتم . بعد ايشان رفته احمد هم نان و باقلاى پخته به جهت اسماعيل به مريضخانه برده ، بعد از ظهر مراجعت نمود . گفتم كجا بودى ؟ گفت مغازه خلخالى رفته بودم كه كتابهاى خود را كه به ميرزا على آقا داده بودم بفروشد و چند دانه او را فروخته بود . بعد آقاى خلخالى او را جواب داده بود . خواستم كتابهاى خود را معلوم دارم كه جزو كتابهاى آقاى خلخالى محسوب نشود . بعد ناهار آبگوشت و برانى و پنير و دوغ خورده خوابيدم . بعد از خواب و چايى قدرى بيلزنى باغچه را من و احمد مشغول شديم ، دو به غروب احمد به جهت پختن نان و من هم بازار رفته ، مدرسه شيخ عبد الحسين به جهت عيادت آقا شيخ محمد على قزوينى رفته ، گفتند حالش خوب و بيرونها رفته . تعطيلى واگونها بعد حجره آقايى رفته نبود . پانزده سير قند انگليسى ، پانزده هزار و هفت شاهى خريده ، آقا ميرزا على اكبر انتيكهچى را ديده گفت برنجها را به هزار زحمت و افتضاح از صدرائى گرفتم . همينكه ديد كه بالاخره به قوه نظميه گرفته مىشود خودش حاضر [ به پس ] دادن شد اما چون به نظميه رجوع كرده بودم از مجراى نظميه گرفتم . امروز هم واگونها خوابيده بود . گفتند چون گران كرده بود ، دولت هم جلوگيرى نمود . بعد سه دسته نشاء بادنجان و يك سير نفتالين ، سيرى چهار هزار خريده درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان چهارده هزار اجرت دوخت دو شلوار مردانه كه خانه ايشان دوخته بودند دادم . بعد مقارن مغرب به خانه آمده مشغول تحرير شده ، شام آبگوشت و برانى داشتيم . [ امور روزانه ] چهارشنبه 25 شعبان . - صبح بعد از چايى مشغول نشاء بادنجان با احمد شده ، بعد از اتمام آنها و كندن چغندر و شبت به جهت آش ، يمين الملك گروسى آمد كه به آقايان آقا شيخ باقر و آقا شيخ مهدى نجمآبادى بنويسم كه معامله سه دنگ گرمدره را منتقل به يمين الملك نمايند . بعد از مقدارى اذيت [ كردن او ] كه دروغ مىگويد ، نوشتم و قرار شد فردا صبح بروم منزل ايشان كه با